جزیره ی کشف نشده

توسط

خب حالا من عصبانی می شوم
و می گویم :
” دست از سرم بردار ! ”
تو باید دست از سرم بر داری ؟
مثلا وقت هایی که تو به من می گویی :
” هر طور خودت صلاح می دانی . ”
مگر من فقط صلاح خودم را می بینم ؟!
مگر آخر سر به خاطر دلِ تو پا روی صلاح خودم نمی گذارم ؟
اصلا من عصبانی می شوم
و می گویم :
” دوستت ندارم ! ”
تو باید باور کنی ؟؟
من نمی گویم مثل این فیلم ها من بازوهایت را مشت باران کنم
و تو مرا محکم بغل کنی و ببوسی !!!
من فقط می گویم وقت هایی که از شدت دوست داشتن
عصبانی می شوم ،
تو دوست نداشتن هایم را باور نکن:)
وقت هایی که حوصله ی خودم را هم ندارم
تو باور نکن که باید دست از سرم برداری …
من که همه ی جمله هایم را برعکس نمی گویم !
من
فقط …
به جای اینکه بگویم
” دوستت دارم . ”
می گویم
” تو یک مغرورِ لجبازِ حرص دربیاری ! ”
شاید هم جای اینکه بگویم
” دلم برایت تنگ شده . ”
بگویم
” دلم لواشک های دربند را می خواهد ! ”
حالا تو هی نفهم ،
در پسِ این همه غرغر و
بحث کردن های من ،
چقدر دوست داشتن نفس می کشد !
حالا تو هی نفهم 🙂
که اگر عکس های دوتایی مان را جایی نمی گذارم ،
در عوض عکس بچگی هایت ،
داخل گردنبند همیشگی من
جا خوش کرده …
به جای همه ی حرفای عاشقانه
یک عکس دو نفره توی کیف پولم گذاشته ام !
به جای همه ی این چیزها
تو فقط
درک کن ؛
که من هم مانند همه ی دختران ،
جزیره ایی کشف نشده ام
با قوانین نانوشته ی خودم …

ممکن است بپسندید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.

*

code